خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند

ماه
رمضان در جبهه ها حال و هوای دیگه ای داشت، با اینکه حکمی وجود نداشت تا
ما بتونیم روزه بگیریم،و بعلت اینکه هیچ موقع در جایی توقف نداشتیم و
نمیتونستیم قصد کنیم و خط مقدم دائما در حال تغییر بود،بازم بچه های مخلصی
بودند که روزه میگرفتند، شب های قدر عجیبی وجود داشت.
من خیلی خوب یادمه دوست خیلی خوبم
شهید مصطفی موحدی قمی رو که شب آخر نماز مغرب و عشا رو که به انفرادی
میخوند،حالت بسیار عجیبی داشت و نور از چهره اش ساطع میشد و غرق در مناجات
بود و منم که دوست صمیمی ایشون بودم،به نماز آخرش نگاه میکردم و حسرت
میخوردم و بعد نماز گفتم مصطفی منو یادت نره،بی وفا نباشی،روز محشر من جزو
اون چهل نفری که میتونی شفاعت کنی اون آخر لیست قرار بده،دلم به این خوشه
که این دوست شهیدم این قول رو بمن داده و با این قول و قرار دارم زندگی
می کنم،که یکروزی بیاد و بدادم برسه.